












وبلاگم یک ساله شد.![]()
دقیقا نمی دونم کدوم روز بود که شروع کردم ...مهم اینه که شروع کردم...وادامه دادم...
الان یک ساله که می نویسم...فقط یک سال...خیلی چیزا یاد گرفتم و با دوستای زیادی آشنا شدم...
یاد گرفتم چطور حرف های دلمو بنویسم...تا قبل از این نوشتن برام خیلی سخت بود و تقریبا غیر ممکن...
اما حالا فقط دوست دارم بنویسم...از چیزایی که تو دلمه...ازاعتراض...از فریادها...از شادی ها...از اشک ها...
خیلی برام جالبه!!!این همه تغییر و تحول درونی!!!![]()
و فهمیدم منم تو دلم پر از حرفه ...حرفایی که گفتنش سخته و نگفتنش هم سخت تر...
دل همه پر ازحرفه....یکی یه گوشه اشک میریزه...یکی حرفاشو توی دفتر خاطرات قفل دارش می نویسه ...ویکی دیگه...سکوت...هیچ وقت حرف نمی زنه....
وبلاگ عزیزم خیلی دوستت دارم
...خیلی با تو راحتم ...تو دوستمی![]()
هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم به نوشتن اعتماد کنم...منظورم از نوشتن نویسندگی نیست،چون من نویسنده نیستم...منظورم نشون دادن درونم و حرف دلمه...چون من خیلی تودار هستم...![]()
این روزا یه حال و هوای خاصی دارم...درست مثل پارسال...دلم گریه داره و چشام اشک....دلم تنگه...یاد خاطرات شیرین و سخت بخیر...![]()
![]()
والبته باعث همه اینا و خیلی چیزای دیگه تو بودی...خودت که می دونی...![]()
![]()

همسر عزیزم
به خاطر تو وبا تشویق تو شروع به نوشتن کردم...هیچ وقت تنهام نذار همونطور که تا به حال نذاشتی
مامان و بابا
هم که مثل همیشه پشتم بودند و مشوقم.مامان عزیز که همیشه تشویقم می کنه بنویسم وراهنماییم می کنه.![]()
و مریم عزیز(خواهر مرتضی،دوست خوبم)که به من دلگرمی می ده،وشما دوستای خوب که با نظرای با ارزشتون منو راهنمایی و دلگرم می کنید (اسم کسی رو نمی نویسم چون همه دوستای نازنین و همراه من هستید)
من همچنان می نویسم...


