
دلم مي خواد بميرم تا خدا رو ببينم
بهش بگم خدايا نازنين پروردگارا
تو كه ميگن خدايي اون بالابالاهايي
كمي به ما نظر كن يه كم جاتو عوض كن
بيا اينجا پيش ما ببين درد دل ما
يكي دلش پر از درد يكي دلش هست از سنگ
يكي مريض،شفا مي خواد يكي بچه از خدا ميخواد
ولي تو اون بالايي رها از هر غم و تنهايي
چرا غم آفريدي درد رو از كجا خريدي؟
عدالتت همينه؟ تويي اون كه ارحم الراحمينه؟
مُرديم از دستِ قسمت از اين همه بديِ بخت
بس كن بابا دست بردار دست از سر ما بردار
اصلا اين جوري نميشه هيچي درست نمي شه
نه تو اين پايين بيايي نه درددل ها رو ميشنوي
...
غصه هايش را خنده زدند
غصه هاي كودكانه اش را
مگر نگفتيد كودكانه
پس چرا...
غم ها را آنقدر كوچك مي شمارند
كه حتي نمي بينندشان
مگر وقتي كه جايش زخم شود
و شادي ها را بزرگ
.........................................
و چه راحت از كنارش مي گذرند
فقط براي شادي دل خود
كه مبادا بوي غمش به تنشان بنشيند
و او همچنان وسط گذر مي نشيند
شايد
شايد رهگذري او را با خود ببرد
اي كاش زودتر...
تشنگيِِِِِِِ ِمحبت را سيراب نكردند
كه حقش نبود!
اميدش هم نااميد شد
نااميدش كردند
روزها ميگذرد
بوي غمش همه جا را مي گيرد
حالا هركسي فكري دارد
كه كسي از بوي غم بدتر سراغ ندارد
بوي غم آزارشان داد
خيلي راحت آن را از بين بردند!
كودك اكنون شاد است!
آزاد است!
رها از هر مازاد است!
روحش اما پر درد
غم به تار وپود آن نفوذ كرد
عيبي ندارد.كودك است.بزرگ مي شود و فراموش مي كند.ديگر بوي بد غم كسي را آزار نمي دهد.


