
در جستجوی معنا
دلم گرفت در جستجوي معنايي براي بودن
چه بيهوده مي گذرانم اوقات را
وقتي از ديدن قشنگي ها مي خندم و از ديدن بدي ها مي گريم
حتي وقتي فکر مي کنم
وقتي در حرکتم
در تلاش براي رسيدن براي آنچه مي خواهم
چرا بايد به آنچه مي خواهم برسم؟
اما همچنان کم دارم
کم دارم معنايي براي بودن و براي ماندن
متوقف شده ام...سست و کرخت
چقدر زود همه چيز عادي مي شود...سخت ميشود از چيزي لذت برد
شايد هم به خودم سخت مي گيرم ![]()


