تبليغاتX
راهی


راهی

بامن هرچه کرد آن آشنا كرد
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker
دل تنگ که عنوان نمی داند

بهار می آید و بهار زندگیم را به تاراج می برد

اما شیرین است که در غفلتم ، شاید دارم چرند می نویسم چون ذهنم را چرندیات فرا گرفته چرندیات زندگی را بی پروا فکر میکنم و می نویسم  دیگر خودم هم نمی دانم به چه فکر می کنم و از چه می نویسم حادثه شیرین و سخت تکرار میشود و من در حیرت فرو رفته ام و به نقص های آن فکر میکنم ،دلبستگی ها ی پاک و قابل احترام ولی بدون فکر ، باز هم بازی زندگی می چر خاند و اینبار تند تر و سریعتر . نمیخواهم دوباره تکرار شود، مقدس است و نباید به بازی گرفته شود دلهای پاکمان. ای کاش همه چیز بر وفق مراد بود. برایم سخت است از آن گفتن و به آن فکر کردن . دلم تنگ است و خیلی هم تنگ است .تنگِ تنگ . راستی یادم نبود که نمیتوانم دلتنگیم را به زبان بیاورم ... دارم  به طرز مشکوکی عادت میکنم . بعضی اوقات فکر میکنم زندگیم را به بطالت می گذرانم و زندگی شریک را هم خراب

شاید باید از اینجا بروم تا راحت تر بنویسم .البته اگر بتوانم بروم.اینجا متعلق به آن دوران است.میدانم که دلم برایش تنگ میشود. باید با پیشی بلا خداحافظی کنم کاری که خیلی وقت پیش باید میکردم .پیشی بلا خداحافظی کرد و رفته اما من هنوز نتوانستم...                                                                                                           

+نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/22ساعت20:47توسط رضوان |
؟!

 زندگی شاید یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد

زندگی شاید ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد

یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به رهگذری دیگر با لبخندی بی معنی می گوید

                  "صبح به خیر"

زندگی شاید آن لحظه مسدودی است که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد

و در این حسی است که من آن را با ادراک ماه و دریافت ظلمت خواهم آمیخت

آه... سهم من این است 

            سهم من این است

                       سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد

+نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت21:16توسط رضوان |