تبليغاتX
راهی


راهی

بامن هرچه کرد آن آشنا كرد
Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker
ســـــــــــــــــــــــــــوسک

همین الان داشتم ظرفای دیروز ناهار رو میشستم  و طبق معمول این ظرفشویی گیر کرده بود و داشتم آشغالاشو در میاوردم که مادر چشمت روز بد نبینه.دیدم یه چیزی اومد تو دستم و دستامو قلقلک داد دیدم وااااااااااااااای سوسک مردهاینقدر جیغ زدم که بی حال شدم فکر کنم فشارم واسه چند دقیقه افتاد.آخه من بینهایت از سوسک میترسم و بدم میاد.شبا قبل از خواب ۶۰ بار دور و برم رو نگا می کنم تا بخوابم.و از بخت مساعد هر چی سوسک تو دنیا هست سر راه من بیچاره سبز میشه. الانم خودمو با اینجا سرگرم کردم  تا یه کم این موضوع یادم بره و مورمور دستم برطرف بشه تا برم عملیات تدفین ایشان را در سطل آشغال انجام بدم.آخه من دیگه چه جوری برم سراغ اون ظرفشویی؟؟فکر کنم باید با وایتکس ضد عفونی و ضد سوسکیش کنم.

البته می دونم اگه بعضیا اینو بخونن تا یه مدتی خونه ما آفتابی نمیشن

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22ساعت13:14توسط رضوان |
ای کاش

بعضی وقتا که وبلاگ بعضیها رو می خونم خیلی خوشم میاد.خوشم میاد به جای اینکه خط ها رو با چرندیات و شعرهای عاشقانه و مطالب احمقانه پر کنن از واقعیات می نویسن و حقایق زندگی و پیچیدگی هاش رو بازگو می کنن و میشه اونها رو مثل یه کتاب خوند و با خوشیهاشون خندید و با گریه هاشون گریه کرد.اولا فکر می کردم که همه نمی تونن اینجوری بنویسن و فقط اونایی میتونن که زندگی های پر ماجرایی دارن و زندگیهاشون کسل کننده نیست.اما بعد از مدت ها حالا که به خودم و اطرافیانم نگاه می کنم میبینم که زندگی همه ماجراهای تلخ و شیرین زیادی داره ولی خوش به حال اونایی که میتونن بنویسند و خودشون رو خالی کنند.من نتونستم و موقعیتشم نداشتم ولی بعضی وقتا خیلی هوس میکنم بزنم به سیم آخر و از خیلی چیزا و خیلی آدما بنویسم .هم از خوبیها و هم از بدیها دارم برای نوشتن اما دوست داشتم که فقط میتونستم اونها رو برای تسکین دل خودم بنویسم ... و کسانی که اصلا منو نمیشناسن...

ای کاش ...

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/09ساعت18:56توسط رضوان |