
خواب خوش
دیشب خواب دیدم.خواب یه دوست خیلی خوب و قدیمی. یه جای شلوغ بود مثل یه مراسم .توی اون شلوغی دیدمش .همش لبخند میزد .یادم نمیاد چی میگفت یا اصلا حرف میزد یانه؟ با همون صورت همیشگی.با همون طرز چادرسرکردن. خیلی صورتش می درخشید. من همش بال بال میزدم باهاش حرف بزنم ولی اون فقط منو نگاه می کرد و می خندید.فکر کنم هرچی تو دلم بود بهش گفتم...
دلم خیلی براش تنگ شده. با اینکه فقط سه سال با هم بودیم اونم حداقل 7 سال پیش ولی خیلی دوسش دارم.هرچند وقت یک بار یه جوری یادش میفتم ، یا خوابشو می بینم یا یهو میاد تو ذهنم یا به ندرت می بینمش. خیلی بهش اعتقاد دارم. خیلی خوب و خانوم بود.
خواب خیلی خوبی بود ،معمولی نبود. ایشالله که خیری توش هست. آخه حکیمه عزیزم سید هم هست.خیلی به همچین دوستی نیاز دارم.ای کاش پیشم بود و یا یه آدرسی شماره ای چیزی ازش داشتم.


